Life

نور محمد تره کی فرزند نظرمحمد تره کی به تاریخ 23 سرطان سال 1296 هجری شمسی در قریه سور کلی ولسوالی ناوه ولایت غزنی در یک خانواده فقیر کوچی بزگر تولد یافت.خانواده تره کی از راه مالداری دهقانی و گاهی هم بصورت کوچی زنده گی نموده و برای امرار معاش و دوام زنده گی کار و زحمت شاقه را متحمل میشدند.

تره کی در سن بنج سالگی به کار و مزدوری نزد بیوه زنی برداخت تا از این راه به خانواده خویش کمک مالی برساند. پدر نور محمد تره کی از جمله اشخاص محدود دوران خویش بود که علاقه وا فر به درس و آموزش اطفال خویش ابرازمینمود. در اثر توجه پدر وی به مکتب ابتدایی ولسوالی ناوه غزنی شامل شد. بعد از فراغت از مکتب تره کی معه برادرانش بواسطه پدر خویش به کندهار و بعدا به کویټه جهت تحصیل و کار هجرت نمودند. به اساس گفته های برادر بزرگ تره کی مرحوم سلطان محمد تره کی آنها در شهر کویټه که در آنزمان یک کشورجداگانه تحت الحمایه بریتانیا بود به کار های شاقه برای امرار حیات و ادامه تحصیل برداختند. زمانی هم برادربزرگ شان برای مدت معین  جهت امرار حیات بحیث کارگرماهروباسواد خرید و فروش میشد. در همین ایام نور محمد تره کی پدر خویش را در زلزله مشهور شهر کویته که بتاریخ 31 ماه می 1935 بوقوع پیوست از دست داد. در زمان مرگ پدر، تره کی در شرکت تجارتی پشتون مصروف کار بود.

درسال 1310(1935) نور محمد تره کی در شرکت پشتون به کار استخدام شده بود. تراژ یدی خانواده گی و فشار روزگار تره کی را مجبور نمود تا از منتهی ذکاوت و پشت کار استفاده نموده و در کار های اداری خویش تلاش موثر را در کار گیرد. بعد از مدت چندی وی مورد توجع مسولان اداره قرار گرفته و بحیث نماینده شرکت پشتون به شهر بمبّی هند رهسپار گشت. تره کی در زمان اقامت و کار در هند به دروس خویش در کالج شبانه و آموزش زبان انگلیسی پرداخت. از حالات و اوصاف زنده گی نورمحمد تره کی درین زمان به نظر می رسد که وی شدیدآ تحت فشار زنده گی قرار داشته و تلاش میورزیده است تا خود و خانواده خویش را از بحران و فقر نجات دهد. درین ده سال تره کی به کار های شاقه فزیکی و فکری پرداخته است.  زنده گی در هند تغیر کلی در روان تره کی ایجاد نمود. درین سالها هند دستخوش تغییرات ضد استعماری قرار گرفت. وی اولین بار با افکار ضد استعماری از راه عدم تشدد آشنا. تجربه هند تره کی را وا داشت تا شیوه زنده گی خویش را تغییر دهد. وی درین راه از رابطه فکری خویش با حزب کانگرس هند که در آنزمان یک حزب ضد استعمار و چپ گراه بود استفاده جست. همین زمان آ غاز فعالیت های ادبی وژورنالیستیک وی نیز میباشد.

 نور محمد تره کی در سال 1316 (1937) بوطن باز گشت. این بازگشت از لحاظ ماهیت و شکل به مهاجرت های قبلی فرق داشت. این بار او مسمم بود تا افکار آموخته در هند را در وطن خود بگوش هموطنان خویش برساند. تره کی بزودی در حلقات ژورنالیستیکی نام و جایی یافت و در اداره مطبوعات کشوربه کار آ غاز نمود. بزودی مقالات عدالت خواهی ومترقی تره کی او رامظمون آزار و اذیت بوروکراتان گردانید. تا اینکه   بخاطر آرامش از درد سراز  مقالات تره کی او را به منطقه بروغل ولایت بدخشان تبدیل نمودند.

در سال 1324 (1945) با استفاده از دوره نسبتا نرم تر صدارت شاه محمود خان تره کی به ایجاد هسته ویش زلمیان (جوانان بیدار) مبادرت ورزید. تره کی که درین هنگام مبارزه سیاسی راپیشه خویش قرارد اده  بود با روشنفکران زمان خویش دید و بازدید های مکرری انجام داد. این دید و بازدید هادر سال 1327 (1948) منجر به تاسیس حزب ویش زلمیان (جوانان بیدار)شد. نخستین مجلس موسس این جریان مترقی در منزل تره کی واقع چاردهی کابل با شرکت عده کثیری از روشنفکران افغانی اعم از شاعر نویسنده ، ژورنالیست ، تاجر و مامور دولت برگزار شد. تره کی در اخبار نشراتی حزب یعنی جریده انگار(شعله) تاثیر فکری عمیق داشت و مقالات متعددی در آن بچاب رسانید. بین سالهای 1327(1948) و 1332(1953) تره کی نخستین آثار ادبی اجتماعی و مردمی رابزبان پشتو تحریر نمود. قهرمانان این آثار مردم عادی و جوانان دهاتی بودند که جهت کار و امرار حیات از خانه و کاشانه خویش به دور میرفتند. سرنوشتی که نورمحمد تره کی خود آن را تجربه کرده بود. این آثار عبارت اند از “د غوایی لاندی” “دادی خدمت” “څرنگه آزادی”و “ماکسیم گورکی”.   تحرک در جنبش جوانان بیداردر وجود رژیم نیز تحرکی بوجود آورد. در سال 1947 حکومت شاه محمود خان به همکاری لویه جرگه ملی از ادغام مناطق قبایلی با کشور جدیدالتاسیس پاکستان مخالفت نموده وبرای اولین بار سیاست مستقل به اساس منافع ملی را دنبال نمود.  اعضای جنبش جوانان بیدارآنقدر فعال و متفق باقی ماندند که رژیم بجای استفاده موثر از این نیرو از آن به ترس و لرز افتاده و اکثر اعضای برجسته آنرا بحیث نمایندگان سیاسی از کشور تبعید کردند. درین جریان نورمحمد تره کی از طرف حکومت  شاه محمود خان بحیث نماینده مطبوعاتی و کلتوری افغانستان به ایالات متحده امریکا فرستاده شد.

تره کی هنوز شش ماه را در وظیفه جدید سپری ننموده بود که  شاه محمود خان از صدارت خلع و بجای وی برادرزاده وی و پسر کاکای شاه به مقام صدارت رسید. تا هنوز معلوم نیست که چرا نورمحمد تره کی عکس العمل منفی در مقابل این تغییر نشان داد. وی در یکی از مصاحبه هایش چنین گفت “در افغانستان یک خانواده فیودال بر اریکه قدرت نشسته است که قبلا کاکای شاه ضدراعظم بود و حالا پسر کاکا و شوهر خواهر شاه ضمام امور را بدست دارد. خلق افغانستان از جمله ستمدیده ترین خلق جهان است” این کنفرانس مطبوعاتی کفایت نمود تا تره کی عذل شده و به وطن خواسته شود. ماجرای این کنفرانس آنقدر در مطبوعات جهان انعکاس نمود که حکومت جدید داود نتوانست تره کی را به زندان افگند.ولی این را یاد داشت پروگرام های بعدی خویش نمود.

تره کی بعد از بازگشت به کابل از تیلفون شهری نزدیک سینمای کابل به صدارت عظمی تیلفون نمود و به صدراعظم جدید محمد داود چنان گفت ” من نورمحمد تره کی هستم که همین اکنون به کشور رسیده ام. به منزلم بروم و یا به زندان؟” محمد داود که از واکنش مطبوعات جهان آگاه بود به وی دستور داد تا به خانه برود و بعدا با او ملاقات خواهد کرد.

 از همان روزتا زمان بقدرت رسیدن تره کی تحت تعقیب و پیگرد  ظبط احوالات دولت قرار داشت.

از سال 1332 تا 1342 نورمحمد تره کی به فعالیت های ژورنالیستیک و سیاسی دست زد.در نتیجه تجرید از ادارات دولتی تره کی  با پایه گذاری دارالترجمه نور امرار معاش می نمود. وی روز ها تا شام با پای پیاده به فعالیت های سیاسی خویش میپرداخت. همه روزه از کارته چهار بسوی میرویس میدان و از آنجا به پوهنتون و لیسه رحمان بابا در حرکت بود. در ایجاد رابطه و تداوم مناسبات شایستگی خاصی داشت. تره کی توانست درین مدت بیشترین کادر های جوان خویش را جذب و تنظیم نماید. در راستای ادبی و ژورنالیستیک تره کی  با تاثیر ازجنبش کانگرس هند نویسندگانی چون رابندرانات تاگور، ماکسیم پیشکوف (گورکی) و تولستوی به نوشتن آثار ادبی سیاسی پرداخت که شیوه فیلنتروپیک و بشر خواهانه داشت. نورمحمد تره کی در نوشته های خویش بیشتر به یک فلمساز و یا سناریست شباهت دارد تا به یک سیاستمدار. وی همیشه در زمان مکالمه و صحبت از قهرمانان رویایی خویش یاد آور میشد وچالش های زنده گی آنان را با واقعیت های موجود مقایسه میکرد.  نورمحمد تره کی به آثار ادبی دبنگ مسافری سپین څړه د بزګر لور آثار سیاسی چپی مانندزنده گی نوین و بعضی داستان های کوچک دیگردست یازید.آثار تره کی بواسته شاگردان و همرزمانش در پشاور و کویته چاپ شده و به کابل وولایات کشور توزیع میگردید. تره کی بطور شگفت انگیزی ده سال زنده گی خویش را در سه جبهه سیاست ادبیات و ژورنالیزم سپری نمود.

بعد ازشکست حزب ویش زلمیان و تحولات ژرف در جامعه افغانی تره کی یکبار دیگر در صدد ایجاد یک حلقه سیاسی برآمد. سالهای 1341 و 1342سالهای کشمکش های سیاسی در داخل دربار بود. رژیم دیگر توانایی ادامه سلطه قبلی را نداشت. از طرف دیگر اقشار روشنفکر در شهر ها نارضایتی خویش را از ادامه حالت سیاسی پنهان نکرده و با تجمعات کوچک از رفع بن بست  سیاسی صحبت مینمودند. رژیم اعلیحضرت ظاهر شاه با مشوره فامیل و نزدیکان تصمیم گرفت تا شخصی را خارج از خانواده سلطنتی به کرسی صدارت بگمارد. همان بود که درمدت  ده سال چندین صدراعظم تعیین و خلع گردیدند. نورمحمد تره کی از این زمان به نفع خویش استفاده نموده و تماس های خویش را با رفقای خویش سریع تر ساخت. با استفاده از شرایط نسبتآ دموکراتیک وی توانست زمینه تدویر نخستین مجمع حزب جدید را همراه با همفکران خویش بوجود بیاورد. درین زمان نورمحمد تره کی روابې خویش را با ګروه های روشنفکر موازی ایجاد نموده و به یک تفاهم فراکشوری دست یافته بود.

 در یازدهم جدی 1343 مطابق اول جنوری 1965 تره کی یکبار دیگر میزبان حزب سیاسی جدیدی شد.این حزب که حزب دموکرتیک خلق نام نهاده شد از لحاظ کمی و کیفی با حزب ویش زلمیان فرق داشت.این حزب دارای یک اساس محکم انظباط درون حزبی و یک نهاد با پایه وسیع بود. افراد وابسطه به اقوام مختلف به رهبری حزب راه یافتند.اینبار جوانان روشنفکر و با انرژی فراوان به رهبری حزب راه یافتند.

 نورمحمد تره کی گرچه بر شرین سالهای قبل را چشید ولی از طرف مامورین امنیت ملی (ظبط احوالات) تحت فشار شدید تر قرار گرفت. در سال 1344 وقتی خویش را در ناوه غزنی برای عضویت در شورای ملی کاندید نمود درنتیجه جعلکاری دولت به شکست مواجه گشت. باری هم به انتشار هفته نامه

خلق دست یازید ولی بزودی از طرف وزارت کلتوروقت مسترد گردید. شدید ترین ضربه بر پیکر تره کی همانا انشعاب این حزب به دو گروه خلق و پرچم بود. با وجود تلاش های مکررتره کی نتوانست وحدت حزبی را نگهدارد. این ضربه بعد ها نه تنها حزب خلق بلکه زنده گی تره کی زنده گی هزاران عضو این حزب را به کام مرگ کشانید.

 نورمحمد تره کی بعد از طعم شکست های فوق شیوه مبارزه خویش را تغییر داد. در جریان ده سال بعدی وی در صدد جلب و جذب در اردو بر آمد. به نظر وی دیموکراسی سالهای چهل تنها پوششیست بروی حکومت دربار. وی به این نتیجه رسید که دربار در نظر ندارد تا قدرت سیاسی را با احزاب سیاسی تقسیم نماید.این یکی از دلایل عمده نفوذ در قوای مسلح بشمار میآید. تا سال 1352 که سردار محمد داود طی کودتایی به قدرت رسید حزب خلق افراد کافی را در اردو به نفع خویش جذب نموده بود. اسناد و شواهد نشان میدهد که یک تعداد افسران اردوی عضو احزاب خلق و پرچم در کودتای سردار محمد داود رول عمده بازی کرده اند. تره کی درین  زمان توانسته بود با ظاهر شاه و سردار داود ملاقات نماید و افکار خویش را با آ نها بیان نماید.

در جریان حکومت پنج ساله محمد داود حزب خلق رشد وسیعی نمود. خلقی ها و پرچمی ها توانستند در قصبات دور دست کمیته های حزبی بر پا کنند. خلقی ها بطور موثر در اردو راه یافتند. در آن دوران به مشکل میتوان حزبی را در افغانستان به بزرگی و قدرت تشکیلاتی حزب خلق سراغ داشت. درین سالها تره کی زنده گی ساده ای را پشت سر میگذرانید. با همسر و پسر فرزندی خویش در کارته چهار بسر میبرد. در مهمانی ها و محافل شرکت نمیورزید. در مظاهرات شرکت مستقیم نمیکرد. با اشخاص تعقیبی امنیت ملی اشنایی حاصل نموده بود زیرا به هر طرفی که او میرفت مورد تعقیب قرار میگرفت. رابطه حزبی را با استفاده از راه های دشوار تامین مینمود.

در سال 1356 هردو حزب خلق و پرچم باهم اتحاد نمودند. گرچه تره کی از ین اتحاد خوشنود بود و به خویش میبالید یک تعداد اعضای رهبری هردو جناح ازین وحدت ناراضی بودند. باوجود موفقیت انکار ناپذیر در مقابل دستگاه حاکمه و انسجام حزبی تره کی نتوانست وحدت چنین حزب بزرگ راتامین نماید.شهادت میر اکبر خیبر یکی از رهبران حزب جوش و خروش تازه ای را به رهبری و اعضای حزب خلق بخشید. در بهار 1357 بعد از حمله رژیم محمد داود به رهبری حزب خلق اعضای حزب در اردو قیام نمودند. حکومت محمد داود در یک روز سرنگون ساخته شد. تره کی بدون آماده گی قبلی زمام امور کشور را بدست گرفت.

زنده گی نورمحمد  تره کی رنگ جدیدی بخود گرفت. روزی او تمام مشکلات دوران تعقیب و اختفا را با یک روز دوران قدرت مقایسه نمود.تره کی از کار کرد های شاگردان خویش ناراضی بنظر میرسید.

روزی وی بایکی از وزرا ارشد در زمینه ای گفتگو میکرد. در جریان صحبت وی عصبانی شده به مخاطب گفت “شما که آماده نبودید پس چرا قدرت را گرفتید؟”.  تره کی از انشعاب دوباره و اخراج پرچمی ها رنج میبرد.در مورد آ ینده حکومتی که او ترسیم آنرا در ذهن خود نموده بود تشویش داشت. در زمان یک ونیم سال زمامداری اش دو بار از ایالات متحده امریکا بخاطر قرضه پانزده میلیون دالری و بهبودی روابې خواهش نمود که رد گردید. گاهی هم نزدیک ترین دوست همسایه اش – ا تحاد شوروی واگذاری نود میلیون دالر را بسطه به فیصله مجلس شورا ها نمود. مایوسی تره کی زمانی تشدید یافت که طی سفرش در کیوبا معلومات بیشتری از طرف رهبر کیوبا در مورد نحوه هژمونی امریکا و شوروی بطور خصوصی ارایه گردید. وی درین مدت تلاشی جدیدی بخرچ داد تا بتواند با حزب پرچم اتحاد نماید و معضلات کشور را با قوای داخلی کاهش دهد. بعد از سفر هاوانا تره کی  به همکاری منطقوی توجه خویش را مبذول نمود. اما زمان دیگر بر ضد آرزو های وی در حرکت بود.

کشمکش های درون حزبش وی را ناتوان ساخت. اختلاف حزبی حالا رنگ و بوی قدرت میداد. یکتعداد رهبران حزبی پیشرفت در کادر حزبی را میثاق پیروزی در حلقات حاکم میپنداشتند. همین بود که بخاطر جلوگیری ازاتحاد و غصب قدرت یکی از شاگردان وفادارش در ماه سنبله 1358 تره کی را خلع نموده و در کوتی باغچه ارگ محبوس نمود.قبل از محبوس شدن تنی چند از قوماندانان نظامی نزد وی آمده و اجازه عمل نظای خواستند. تره کی بجواب آنها گفت” په زور یی نه کوم”. وی متعاقبا خواستار مجلس رهبری گردید ولی کسی به خواست او جواب مثبت نداد. گویی همه جهان دگرگون شده بود. روزی بسوی بیرق سرخ خلقی نگاه کرده و بصورت ناخودآگاه گفت ” او جوان است مبادا که اشتباع کند”. یک هفته گذشت دو هفته گذشت. رادیو ها هنوز هم تره کی را به حیث رهبر معرفی میداشتند اما تره کی حالا تقریبا دو هفته در زندان بسرمیبرد. وی ناچار به اعتصاب غذایی دست زد. همچون همه رهبران خوش باور آرزو داشت تاحد اقل یکی از شاگردان وفادار به سراغش بیایند.هیچکسی دروازه اش را نکوبید. بالاخره نور محمد تره کی به امرنزدیکترین شاگرد خویش به تاریخ 16 میزان   1358 به عمر 63 سالگی به قتل رسید.   شهادت این شخصیت تاریخی بنا بر امر رهبر جدید در هیچ جای تجلیل نشد. او به اردوی گمنامان پیوست.

روز بعداز اعلان فوتی نور محمد تره کی  مردم بر سر دیوار های شهر کابل چنین نوشتند.

سعدیا شیرازیاپندی مدی کمزاد را

کمزاد اگر عاقل شود گردن زند استاد را

مامورین اداره جدید استخباراتی شتافتند تا شعر ها را قبل از اطلاع شاگرد وفادار پاک کنند.